نه طریق دوستان است و نه شرط مهربانی
که به دوستان یکدل، سر دست برفشانی
دلم از تو چون نرنجد که به وهم در نگنجد
که جواب تلخ گویی تو به این شکردهانی
نفسی بیا و بنشین، سخنی بگو و بشنو
که ز تشنگی بمردم، بر آب زندگانی
غم دل به کس نگویم که بگفت رنگ رویم
تو به صورتم نگاه کن که سرایرم بدانی
عجبت نیاید از من، سخنان سوزناکم
عجب است اگر نسوزم چو بر آتشم نشانی
نه خلاف عهد کردم که حدیث جز تو گفتم
♥ همه بر سر زبان اند و تو در میان جانی ♥
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید