post

fadat پنج‌شنبه 02 شهریور 1396 14:16 35

 باز باران، بی ترانه، بی هوای عاشقانه، بی نوای عارفانه، درسکوت ظالمانه، خسته از مکر زمانه، غافل از حتی رفاقت، حاله ای ازعشق ونفرت، اشکهایی طبق عادت، قطرهایی بی طراوت، روی دوش آدمیت، میخورد بربام خانه…



آخرین بروزرسانی: پنج‌شنبه 04 تیر 1405
این مطلب را چطور دیدی؟ امتیاز خودت را ثبت کن
0 0
نوشته شده توسط fadat

دیدگاه‌ها

لیلا جون
لیلا جون مهمان
سلام خیلی قشنگ بودافرین
شادی
شادی مهمان
سلام داداش رضا ... اومدم وبت رو دیدم بسیارعالی بود مطالبت
هستی
هستی مهمان
چقد دیر به وبلاگت سر میزنی
هستی
هستی مهمان
سلام خوبی؟

یکم مطالب وبلاگتو جدید کن .....

سهیلا
سهیلا مهمان
خیلی وبتون قشنگه







سهراب : گفتی چشمها را باید شست ! شستم ولی..... گفتی جور دیگر باید دید! دیدم ولی..... گفتی زبر باران باید رفت رفتم ولی او نه چشم های خیس و شسته ام را نه نگاه دیگرم را هیچکدام را ندید فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت : دیوانه ی باران ندیده

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید